- تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   می نویسم که اگر زنده موندم فراموش نکنیم که ما دیگه نمی رفتیم اینستاگرام که سرگرم بشیم نمی رفتیم بخندیم یا چیزی یاد بگیریم ، ما کنسرت رایگان مادر عزاداری رو سر قبر بچه ش برای صدمین بار می دیدیم و بیش تر از بار اول گریه می‌کردیم ، ما به چشم های دختری که در ع...
تهران ، فصل پیاده روی های طولانی - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   تهران ، فصل پیاده روی های طولانی فیدیبو یه داستان صوتی از مهام میقانی گذاشته به همین اسم «تهران فصل پیاده روی های طولانی » . که در شش قسمت داستان زندگی ۶نفر که هم به هم بی ربطن و هم بهم مرتبط رو روایت می کنه ، نمی دونم این روایت ها چی دارن ولی واقعا سخت می...
سه شنبه ها با موری - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   سه شنبه ها با موری دیروز در یک غروب رو به شب دهه ی سوم اسفند در اتاقی که شبیه همه چی هست بجز اتاق مشاوره با تراپیستم صحبت می کردم ، اینقدر گفت و گومون عمیق و درست پیش می رفت بود که به سختی می تونستم خودمو کنترل کنم که زیر گریه نزنم ، از ناامیدی وحشتناکی که...
در ستایش امید - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   در ستایش امید بارها و بارها ، حتی وقتی از همیشه ناامیدتر بودم اومدم و اینجا نوشتم که «امید، بذر هویت ماست ». همیشه که به این راحتی و قشنگی نبود ،هزار بار زمین خوردم ،‌هزار بار فکر کردم اینجا دیگه ته خطه ، هزار بار دلم خواست مرده باشم.هزار بار شب با صورت خی...
اول اسفند - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   اول اسفند درس امروز من هیچ وقت و هرگز هیچ آدمی رو ، هیچ‌ دوستی‌رو به هر علتی، چه درست ، چه غلط ، که تموم شده و به بن بست خورده دوباره سعی نکن از اول شروع کنی ، به من اعتماد کن اگر‌قرار بود درست بشه هیچ وقت خراب نمی شد ....آمارگیر وبلاگکد پربازدیدترین
آرزوی فراموش نشدن - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   آرزوی فراموش نشدن گفتم تلگرام چه استوری عجیبی گذاشته بودی ! گفت آره همین طوری یه چیزی گذاشتم فقط می‌خوام بدونم کی شماره منو داره ؟ کی شماره منو هنوز نگه داشته و سیو داره؟از اون روز بعضی وقت ها ناخودآگاه به این قضیه فکر می‌کنم ،به آرزوی فراموش نشده بودن توس...
دایی عزیزم .... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   دایی عزیزم ....گفت :اون روز گفتی بیا شاید آخرین بار باشه که همه دور همیم ، پشیمون میشی ها ! مگه می دونستی آخرین باره؟ گفتم آره می دونستم ، چون اطمینان داشتم که ما اینقدر خوش شانس نیستیم و دنیا اینقدر مهربان نیست که خوشی های ما بیشتر از این طول بکشه که همه ...
وقتی که عشق دوباره تو را پیدا کند - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   وقتی که عشق دوباره تو را پیدا کند وقتی عشق دوباره تو را پیدا کندامیدوارم که انسانی را به تو هدیه کند که از مسئولیت قلبت نترسد ، کسی که از تلاشی که برای مراقبت از روحی مانند روح تو لازم است هراسی نداشته باشدوقتی عشق دوباره تو را پیدا کند امیدوارم کسی را برا...
زنده باد زندگی - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   زنده باد زندگی زنده باد زندگی ، زنده باد تمام شب با غصه خوابیدن ها و صبح با امید جدید بیدار شدن ها زنده باد زندگی ، زنده باد تمام بیهوده تلاش کردن ها و بعد تمام رها کردن ها زنده باد زندگی ، زنده باد تمام اشک ها ،تمام دردها و تمام باز هم جان سالم به در بردن...
قلب یا مغز - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:07
به همين سادگي یادداشت های دختری بنام گندم   قلب یا مغز یه جایی دکتر هاوس به دستیارش تاوب میگه « قلبت می‌گفت اون باید بدونه و مغزت می گفت ندونه براش بهتره ، پیروی از قلب آسونه ،پیروی از مغزه که سخته» ...سخت یا آسون ، هر جایی که اجازه دادیم مغزمون تصمیم نهایی رو بگیره در نهایت راضی تر بودیم، نبودیم ؟آ...
آرزوی عبور - تاریخ: 1401/9/27 ساعت: 18:51
نوجوان که بودم تماشای عبور و مرور آدم ها رو خیلی دوست داشتم ، برای اینکه چند دقیقه از فضای درس خوندن فاصله بگیرم پشت پنجره می ایستادم و عبور آدم هایی رو که نمی شناختم تماشا می کردم ، به خودم می اومدم و می دیدم نیم ساعته که همین طور سرپا بی حرکت و در سکوت ایستادم ...الان که دیگه این عادت از سرم افتاد...
اینقدر بزرگه تنهایی این مرد که حتی تو دریا نمیشه غرقش کرد - تاریخ: 1401/9/27 ساعت: 18:51
ساره گفت ، چقدر خوبه تو هستی من همیشه هر چیزی رو می تونم به تو بگم و بعد همه چی راحت تر میشه انگار ...و من همون لحظه به ساره حسودیم شد که مبتونه خیلی چیزها رو به کسی بگه وددلم بحال خودم سوخت که برای گفتن خیلی چیزها هیچ واژه ای و کلمه ای ندارم ،که تعریف کردن بعضی چیزها نه برای بقیه که حتی برام خودمم ...
ممکن شدن محالات - تاریخ: 1401/9/27 ساعت: 18:51
یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 15:27 توسط گندم |  برنامه پایش وزارت خونه صد بار عوض شد ، کل اداره ماه هاست که در تکاپو و استرسن ، من هول و هراسشون رو نگاه می کردم و به خودم استرس نمی دادم ، تا امروز که اومدنشون قطعی شد یه چیزی ته دلم می گفت نمیان ، بعد هم که مشخص شد میان گفتم قطعا خیلی پرشون به پر...