خرید بک لینک

نوجوان که بودم تماشای 1 و مرور آدم ها رو خیلی دوست داشتم ، برای اینکه چند دقیقه از فضای درس خوندن فاصله بگیرم پشت پنجره می ایستادم و عبور آدم هایی رو که نمی شناختم تماشا می کردم ، به خودم می اومدم و می دیدم نیم ساعته که همین طور سرپا بی حرکت و در سکوت ایستادم ...

الان که دیگه این عادت از سرم افتاده ولی این روزهایی که دارم می گذرونم منو عجیب یاد اون روزها میندازه، آدم های اطرافم کنکور قبول میشن، استخدام میشن، ازدواج می کنن، دوست های تازه پیدا می کنن، مهاجرت می کنن، بچه دار میشن ، خونه و شهر و زندگیشون رو عوض می کنن ، کار جدیدی رو شروع می کنن ، از یه مرحله ی زندیگشون به مرحله ی دیگه ای میرن . اما من همچنان مثل همین تصویری که از نوجوانیم ترسیم کردم دستم رو گذاشتم زیر چونه م و در سکوت وسکون عبور آدم ها رو تماشا می کنم ...

امروز اتفاقی دیدم که دوستم این آهنگ رو توی گروه گذاشته،اینقدر بهم ریختم که خواهرم همون لحظه متوجه بدحالیم شد ، هیچ زخمی خوب نمیشه ، اگر هم خوب بشه ردش تا ابد ، هر وقت دستتو رو روش می کشی تیر میکشه انگار ، زخم روی قلبم با این آهنگ تیر میکشه امشب ..

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: يکشنبه 27 آذر 1401 ساعت: 18:51

صفحه بندی